اعتراف نامه
اما امروز که از مدرسه برگشتم سریع اومدم اینجا
من رسما اعتراف میکنم
سه ماه تابستون منو معتاد نت کرده...
راستی ترک خیلی سخته؟!!
اما امروز که از مدرسه برگشتم سریع اومدم اینجا
من رسما اعتراف میکنم
سه ماه تابستون منو معتاد نت کرده...
راستی ترک خیلی سخته؟!!
یک سال تمام علافم کردن دیوونم کردن
ولی من بیدی نبودم که با این بادها بلرزم مقاومت کردم
اما امروز دیگه زهر خودشونو ریختن
دیگه کاری از دست من برنمیومد
خدا هم سکوت کرد
.
.
همه چیز تموم شد!
من همیشه میان عقل و احساس معلقم
اما این روزها بیشتر
این روزها دلم می خواهد در زیر باران کتاب بخوانم
در میان اشکهایم بخندم
در میان چمنزار بادبادک بسازم
و بستنی قیفی را به گنجشکان بدهم
...
...
...
آری این روزها من دیوانه ام!
می باره
ساکنان دل من چتر ندارن
خیس می شن خیس خیس
ولی پروایی ندارن از خیس شدن
اونا خیس هستن
خیس از اشک......
یعنی یک نفر دلشو شکسته
یک نفر هم اسم خودم
هم جنس خودم
هم شکل خودم
....خودم....
لعنت به خودم
خوشحالم که فهمیدم تمام این مدت بازیگر بودی
یک بازیگر حرفه ای
کسی که می تونست رنگ سیاه رو به رنگ سپید نشون بده
دلت سیاه بود
شخصیتت سیاه بود
خودت سیاه بودی
ولی نقشی که بازی کردی سفید سفید....
خوش باشی!
خستم خیلی خسته...
از خودم از جامعه ای که توش زندگی می کنم...
من و تو چی میدونیم از گرسنگی؟
چی میدونم از یخ زدن دستها توی زمستون؟
از لباس کهنه پوشیدن؟
از انسانیت؟!!!!
چرا نصف مملکت ما زیر خط فقرن
ولی من و تو به هرچیزی فکر میکنیم جز این مورد!